مرتضى راوندى
26
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
با منافع متضادى مىآفريند كه يكى با ديگرى مبارزه مىكند . . . مالكيت خصوصى وسايل توليد ، براى آنكس كه دارندهء آن است امكان مىدهد كه قسمتى از كار كسى را كه مالك نيست تصاحب كند . اگر از شيئى كه ساختهء انسان است همه چيزهايى را كه در توليد آن به كار رفته ( و از جمله وسايل معيشت كسى كه آن را توليد كرده ) برداريم ، چيزى مىماند كه همان ارزش اضافى است . سرمايهدار اين ارزش اضافى را حفظ مىكند و به كارگر فقط آنچه براى زيستن وى لازم است مىدهد . البته در جوامع سرمايهدارى جديد ، فشار اتحاديهها و احزاب كارگرى با تصاحب كامل ارزش اضافى به مخالفت برمىخيزد . ولى تا هنگامى كه مالكيت خصوصى وسايل توليد باقى است استثمار از بين نمىرود . . . بدينسان ، شيوههاى فنى ابتدايى ، نظام توليدى و نحوهء مالكيت دوران باستان را همراه با مبارزهء اربابان با بردگان و دولت بردهداران ، موجب شدهاند ؛ شيوههاى فنى كشاورزى قرون وسطايى ، نظام توليدى و نحوهء مالكيت فئودال را همراه با مبارزهء خانها با سرفها و دولتى از نوع دولت فرانسهء پيش از انقلاب كبير را خلق كرده است ؛ و شيوههاى فنى صنعتى ، نظام توليدى و نحوهء مالكيت سرمايهدارى را ، همراه با مبارزه ميان بورژواها و كارگران و دولت دموكراتيك غربى ، به دنيا آورده است . . . . هر نظام توليدى ( يا نحوهء مالكيت چندين گونه رژيم سياسى ، يعنى چندين شكل مبارزهء طبقاتى به وجود مىآورد . دولت بردهداران دوران باستان ، گاه استبدادى از نوع استبداد مصرى يا ايرانى ، زمانى يك حكومت خودكامه از نوع حكومت خودكامهء يونان ، و زمانى يك دموكراسى از نوع دموكراسى آتن ، و هنگامى يك امپراتورى از نوع امپراتورى روم بوده است دولت فئودال ( در غرب ) از عدم تمركزى مبتنى بر تيولهاى مستقل از يكديگر به سوى يك نظام پادشاهى متمركز ، از نوع لوئى چهاردهم تحول يافت . دولت بورژوا گاهى يك دموكراسى غربى است و زمانى يك رژيم فاشيستى . در دولت سوسياليستى مبتنى بر ديكتاتورى طبقهء كارگر ، مىتوان رژيم شوروى و رژيمهاى دموكراسى تودهاى را از يكديگر متمايز كرد . . . انواع دولتها چهارند : دولت بردهداران ، دولت فئودال ، دولت بورژوا ، و دولت سوسياليستى . در درون هريك از اين انواع ، چندين شكل دولت يعنى رژيمهاى سياسى ، وجود دارند . . . » « 1 » دو ورژه معتقد است ، « پيش از قرن نوزدهم ، تودههاى مردم ، در بيشتر مواقع ، از زندگى سياسى خارج بودند ؛ استثمار مىشدند ؛ اما نه وسايل ذهنى درك استثمار خود و تصور امكان رهايى خود را داشتند و نه وسايل مادى براى مبارزه با آن را . مبارزهء سياسى در ميان گروهى محدود از نخبگان جريان دارد كه اختلاف طبقاتى آنها بسيار اندك است ؛ دستههاى رقيبى كه ، براى بدست آوردن قدرت ، جدال مىكنند برپايهء طبقات مبتنى نيستند . رقابت ميان ملتها يا ميان سلسلههاى مختلف پادشاهان ، تعارضهاى مسلكى يا مذهبى ، زدوخوردهاى ميان طوايف و رقابتهاى شخصى ، از مبارزهء طبقات اهميت بيشترى دارند ، و اين گونه كشمكشها بسيار كم به
--> ( 1 ) . موريس دو ورژه ، اصول علم سياست ، ترجمهء دكتر ابو الفضل قاضى ، ص 8 - 81 ( به اختصار ) .